مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
آمد به میدان، لشکر غم را خبر کرد از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد! آه بــلــنـدش در دل آهـن اثـــر کــرد کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد بغض جمل را بین دشمن شعلهور کرد با نعرۀ ابن الحـسن عـزم خـطر کرد مانند قاسم دشت را زیر و زبـر کرد سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد چـشم تـمـام خـیمه را ناگـاه، تر کرد آمد جلو، خود را بلاگـردانِ سر کرد اینجای مقتل عمهاش را خون جگر کرد ارثیۀ زهراست، دستش را سپر کرد |